سمت راست

پیامک سالگرد شهید حسن کریمیان

پیامک سالگرد شهید حسن کریمیان


شهید حسن کریمیان
هیجدهم تیر ماه سال 1342 مصادف با 28 صفر 1383 به دنیا آمد و همواره خلق نیکوی حسنی داشت هر چه زمان فاصله بین ما و او را بیشتر می کند بزرگی او بیشتر به نظر می آید او در سن 18 سالگی در تاریخ 16 اردیبهشت ماه سال 61 به آسمان پر کشبد ...
روحش شاد ...
****************
تعریف می کرد :
برای آخرین بار به مرخصی آمده بود
گفتم : حسن چرا کاری برای خودت نمی کنی ؟
دوستانت را نگاه کن چقدر فکر خودشانند.
آرام گفت : من به این دنیا دلخوش نیستم ...
او خیلی دلگیر خداحافظی کرد و دو ماه نگذشته بود که پیکر مطهرش آوردند ...
شهید حسن کریمیان پرکشیده بود به آسمانی که آرزویش را داشت ...

*****************

شهیدان قصه بی انتهابند ...
همه در سنگر خواب بودیم ...
حسن از خواب بیدار شده عطر عجیبی فضا را پر کرده بود او نگفت چه خوابی دیده یا چه شده ولی آرام بچه ها را بیدار کرد تا از آن عطر ملکوتی بهره ببرند ...
فقط چند نفر از بچه ها بیدار شدند ...
چندی بعد همه آنها که بیدار شدند به بهشت پرواز کردند اولین نفر از آنها شهید حسن کریمیان بود که ما نفهمیدیم چه کسی او را بیدار کرد ...

*************

برای جبهه کمک های مردمی جمع آوری مى کرد ...
به او گفتم : چرا باید کمک کنیم ...
گفت : برای اینکه بتوانید مسافر کربلا شوید و به زیارت ابا عبدالله الحسین علیه السلام بروید ...
به کربلا که می روم یاد شهید حسن کریمیان می افتم که برای باز کردن را کربلا با دوستانش الان میهمان سید الشهداء علیه السلام است .

***********

اصرار فراوان داشت که شما به عملیات نیایید چون شما زن و بچه دارید .
ولی غلامرضا توجهی نداشت و می گفت :
ابا عبدالله الحسین هم با زن و بچه اش به کربلا اومد من برای چی نباید بیایم ؟
شب مرحله اول عملیات بیت المقدس هر دو به دیدار ابا عبدالله الحسین علیه السلام رفتند ...
و نه تنها در بهشت که در گلستان شهداء هم شهید غلامرضا رضایی و شهید حسن کریمیان همسایه دیوار به دیوار همند ...
یادشان گرامی باد

***********

بنام خدا
برای بالا رفتن و اوج گرفتن باید از دنیا گذشت ، دلبستگی به دنیا مانع است برای رسیدن به خدا ...
او برای پرواز از همه چیز خود گذشت و حتی در اوج شور و شوق جوانی موهایش را از ته زد ، شاید میخواست در طواف عشق حلق کرده به خدا برسد ...
شهید حسن کریمیان به آسمان پر کشید ، آنجا که دست ما خاکیان برای رسیدن به کنه اش قاصر است ...

***************

او بدنبال امتیاز نبود ...
یک بار در تعاونی محل که کنار بسبج مسجد مصلی بود برخی نا اهلان برای تسویه حساب بد اخلاقی کرده و چند بار نام پدرش را برای دادن استکان و نعلبکی سهمیه فریاد کردند تا شرمنده و خردش کنند سرش را پایین انداخت ...
چند ساعت بعد به خانه آمد و تمام آنها را شکست و یک جمله گفت : ما برای این چیزها انقلاب نکردیم لطفا دیگه از این آشغال ها نگیرید ...

***********

شهید حسن کریمیان تعریف میکرد :
در یکی از عملیات ها با چند نفر از همرزمان خود در محاصره دشمن افتادیم و فشنگ هایمان داشت تمام می شد ...
یکی از بچه ها به من گفت : فشنگ داری چند تا به من بدهی ؟
گفتم : چند تایی در جیبم هست و دست در جیبم کردم و به هر کدام از بچه ها چند مشت فشنگ دادم ...
.
.
.
بعد از عملیات تازه به این فکر افتادم این همه فشنگ کجا بود ...

***********
او ادعایی نداشت ...
ولی به افرادی که کسی را برای کمک نداشتند توجه می کرد نزدیک عید به خانه یکی ار اقوام رفت و گفت : مقداری پول مى خواهم ، پول را گرفت و رفت ...
چیزی نگذشته بود که با قلم مو و رنگ برگشت ...
عصر همان روز رنگ و روی درب خانه شان عوض شده بود و دل اهل خانه شاد ...
به همین سادگی ...
هنوز هم یاد شهید حسن کریمیان در این خانه ها جاری است ...

*************

شاید باورش سخت باشد ...
ولی دلتنگی زیاد مادرش به این خاطر بود که حسن پس از شهادت اش به سراغ او نمی آمد . او تا چند وقت منتظر آمدن حسن بود ، زیرا فکر می کرد "شهیدان زنده اند " و به سراغ خانواده می روند .
مدتی گذشت تا مادر فهمید که شهید زنده و جاوید است و مدعیان زر و زور تزویر مرده ...
مادر شهید حسن کریمیان اکنون میهمان جوان پرپر شده اش و هر دو "عند ربهم یرزقون اند" ...

********

حسن با اصرار فراوان از دوستش خواهش می کرد که کاپشن ات را به من بده من این لباس را خیلی دوست دارم از رنگ و تیپش خوشم مياد و از دوستش هم انکار که نه ...
بالاخره حسن موفق شد و بدون اینکه دوستش متوجه بشه کاپشن نو خودش را داد و لباس کهنه دوستش را گرفت
او نخواست با احسانش موجب شرمندگی دوستش را فراهم کند ...
شهید حسن کریمیان خلق نیکو بسیار داشت .
چقدر دلم تنگ دیدن این آدمهاست ...

*********

آخرین سفرش بود . مادرم براش یک ساک آماده کرده بود مقداری لباس و کمی تنقلات بادام ، پسته و شکلات و ...
به خانه خواهرم که در مسیرش بود رفت و گفت :
یک ساک کوچک به من بده ...
کمی از وسایل را داخل آن ساک کوچک گذاشت و گفت : به مادر نگو ناراحت میشه ... دوست دارم سبک بار باشم ...
شهید حسن کریمیان قبل از دیگران به وصیت نامه اش عمل کرد آنجا که توصیه می کند ...
علی وار زندگی کنید .

***********

از اسراف بیزار بود و هر کسی کمی با اخلاق او آشنا بود این را می دانست ...
یک بار برای مهمانی به منزل پدر خانم برادرش رفت و سر سفره دو نوع خورشت به احترام او آوردند ...
او تنها یکی از غذاها را خورد و بدون رو در بایستی گفت : چرا دو نوع خورشت در سفر می گذارید این اسراف است خیلی از افراد جامعه یک خورشت هم برای خوردن ندارند ...
شهید حسن کریمیان اغلب روزها را روزه میگرفت تا درد فقراء را چشیده باشد ...

*************
مادرم کمی حنا آماده کرده بود ، در معراج شهداء وقتی کنار پیکر شهیدش نشست با چشم اشکبار حنا را به دستان حسن مالید و از هوش رفت
مادرم آرام اشک مى ریخت هر وقت حرفی از تازه داماد به میدان می آمد ...
*******
خبر شهادت حسن را که آوردند پدرم خانه نبود ...
سر کوچه و درب خانه را هم حجله شهداء زدند ، وقتی پدرم آمد ندیدم چه حالی شد ولی در معراج شهداء از کنار برادرم که خواست بلند شود دستش را به کمرش گرفت و با آه سنگینی بلند شد از آن روز پدرم کمتر حرف می زد ...
و من فهمیدم چرا می گویند داغ جوان سخت است ...
خیلی سخت

**************
خداحافظ ای دنیا
تو را با تمام زرق و برقت برای رضای خدا ترک می کنم ...
ای دار فانی ...
مقصد ما بهشت است ...
فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر
سوره قمر آیه 55
و آخر دعواهم الحمد لله رب العالمین
سوره یونس آیه 10
و امروز حسن تا بهشت پرواز کرد ...
تمام ...
**************
حسن جان
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو
میرود از فراق تو خون دل از دو دیده ام
دجله به دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو ...
تا سال بعد و یادی دیگر از شهید حسن کریمیان ...
خدا نگهدار ....

    
نام شما :
ایمیل شما :
پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
کد امنیتی :
تصویر كد امنیتی
عکس خوانده نمی شود
کد را وارد کنید :

 
    

کد آهنگ

دسترسی به سایر قسمت های سایت

ارتباط با ما