سمت راست

شهید عبدالرسول واحدی

شهید عبدالرسول واحدی


برادر آزاده حاج عباسعلی صادقی تعریف می کرد :
شهید حاج حسین خرازی تعدادی از افراد را به مکه معظمه قصد داشت بفرستد
شهید عبدالرسول واحدی که از افاغنه بود نیز همراه با شهید حاج عباس امینی و چند نفر دیگر انتخاب شده بود ...
ولی قبول نمی کرد و می گفت : من افغانی هستم بهتر است از بین رزمندگان ایرانی به این سفر مشرف شوند او که حدود 55 سال سن داشت با اجبار فرمانده لشگر به مکه برای بجا آوردن حج تمتع مشرف شد ...
وقتی که بازگشت به ایشان گفتم : یک سوال دارم و از شما خواهش می کنم که به خوبی جواب آن را بدهی ؟
او گفت : باشه ، چشم ...
پرسیدم : وقتی که پرده کعبه را گرفتی از خدا چه خواستی ؟
او با کمی فکر و تامل و این دست و آن دست کردن گفت : از خدا خواستم تا اجر این سفر معنوی را از بین نبرده ام یک عملیات بزودی بشود و من به صورتی شهید شوم که هیچ اثری از من باقی نماند و هیچ قبر و مراسم ختمی نداشته باشم ...
ما که با هم زیاد شوخی می کردیم گفتم : عجب چیزی گفتی این هم چیز شد از خدا خواسته ای و با شیطنت گفتم خوب اون وقت خدا چی گفت !!!
او سرش را پایین انداخت و گفت اگه قول بهت نداده بودم اصلا نمی گفتم ...
چیزی نگذشت که عملیات بدر شد و در خط پدافندی جاده خندق شهید محمد کامران تعریف کرد : شهید عبدالرسول واحدی جلو من حرکت میکرد و یک لحظه یک گلوله در خمپاره شصت به سمت دشمن شلیک کردو ناگهان صدای سوت گلوله دشمن به گوش رسید من بلافاصله روی زمین دراز کشیدم و شهید واحدی به آسمان عروج کرد و گویی دود شد و از میان ما رفت تا مدتها دنبال قطعه ای از پیکر پاک او آن حوالی را جستجو کردیم ولی شهید عبدالرسول واحدی با دعای مستجاب خود و در میان هودجی از نور به خدا رسید ...

    
نام شما :
ایمیل شما :
پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک قراردادن لینکقرار دادن لینک حفاظت شده انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
کد امنیتی :
تصویر كد امنیتی
عکس خوانده نمی شود
کد را وارد کنید :

 
    

کد آهنگ

دسترسی به سایر قسمت های سایت

ارتباط با ما