سمت راست

شهید حسن فاتحی

شهید حسن فاتحی


ظاهر جذاب و دلپسندی داشت جوانی که قلبش سرشار از محبت و عشق به خدا شده بود ، از وقتی که به جنوب آمد در کنار همدیگر بودیم آموزش غواصی برای عملیات می دیدیم و او گویا دلتنگ دوست دیرینه اش شهید علیرضا ایزدی شده بود که در هزار قله تکه تکه شد و به آنسوی هستی پرکشید ...
می گفت : به سر و وضعم خیلی اهمیت می دادم گاهی اوقات مدت زیادی مقابل آینه می ایستادم و شکل و ظاهرم را درست می کردم برای اینکه با دوستانم چرخی در خیابان بزنیم برایم مهم بود که چه لباسی بپوشم ، ولی حالا فکر می کنم دنبال چیزهای پوچ و بی فایده ای بودم و دیگر برایم این دنیا بی معنا شده است ، یک شب در مسجد لشکر، تمام پول‎هایش را در صندوق صدقه ریخت و گفت: "دیگر نیازی به اینها ندارم." دو هفته بعد به وصال دوست رسید و جنازه‏اش نیز برنگشت. یک روز در گلستان شهدای اصفهان دیدم ، سنگ تابلوی یادبودش شکسته و رنگ و رویی برای عکس درون قاب نمانده است .
او از این دنیا یک تابلوی یادبود هم نخواست.
او کشته شمشیر عشق ، شهید وارسته "حسن فاتحی" بود که در " کربلای چهار" به آسمان رفت.

دسترسی به سایر قسمت های سایت

ارتباط با ما