سمت راست

شهید حسن موحد رستگار

شهید حسن موحد رستگار


شهید "حسن موحدرستگار" علاقه‎ی عجیبی به ائمه اطهار (علیهم السلام) داشت. به نقل از خود او هرگاه که به مرخصی می‎رفت، حتماَ به زیارت حضرت رضا(علیه السلام) مشرف می‎شد. در آخرین مرخصی من و او با شهید "عباس کاشانی‎پور" توفیق زیارت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را پیدا نمودیم که شاهد تهجّد، شب‎زنده‎داری و راز و نیاز این دو شهید بودم. چند شب قبل از عملیات "والفجر هشت" در منطقه خسروآباد آبادان، نگهبانی می‎دادم که برادر موحد نزد من آمد و با حالت روحانی عجیبی از خاطرات زندگی، جنگ و دوستان بسیاری که شهید شده بودند با من صحبت کرد. در آخر گفت: "در عملیاتی که در پیش است شهید می‎شوم." و شال سبز رنگی که به کمر داشت باز کرد و به من داد. من شال را به ضریح حضرت رضا (علیه السلام) تبرک نموده و در تمامی عملیات‎ها همراه خود داشتم.
قبل از رفتن به عملیات کارخانه نمک وقتی "عباس کاشانی‎پور" به او یک لیوان آب داده بود گفته بود: "این آخرین آبی است که در این دنیا می‎نوشم." او چند ساعت بعد در میان آب‎های کارخانه نمک به دوستان شهید خود پیوست و جاودانه شد. بعدها قضیه شال سبزرنگ شهید" حسن موحد رستگار" را که بچه‎ها فهمیدند به خاطر علاقه به او هر کدام تکه‎ای از آن‎را به عنوان تبرک از من گرفتند.

راوی: محمود رمضان‎علی‎زاده

دسترسی به سایر قسمت های سایت

ارتباط با ما