سمت راست

شهید اکبر کریمی

شهید اکبر کریمی


گاهی می بینی در جایی که هر کس بدنبال منیت و خودبینی است گلی شکفته است با باطنی چون برف و خلقی نیکو متخلق به اخلاق الهی کسی که رنگ و بوی خداوندی دارد که مگر نه آنکه ما را امر کرده اند به رنگ خدایی گرفتن ...
صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة
رنگ خدایی بپذیرید و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟! (بقره 138)
و او را اینچنین یافتم ...
با چند نفر از بچه ها با اینکه سن کمی که داشتیم به زورخانه می رفتیم برای ورزش ...
من مهربانیش و تحویل گرفتنش با خوشرویی و بوسه ای که بر سر ما بعد از نوازش برادرانه اش می زد - در جاییکه ما را آدم هم کسی حساب نمی کرد - دیوانه مان می کرد ، همیشه دوست داشتم و سعی می کردم خودم را نزدیکش برسانم و طعم مهربانیش را بیشتر با دل و جانم بچشم ...
اوایل شیفته چرخ چمنی زدن او بودم و در دل آرزوی اینکه بتوانم چون او و در حد و توان او چرخ بزنم ...
او ما را آموزش می داد و یک روز در ابتدای شروع ورزش پرسید چه کسی دعای فرج آقا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بلد است و من دستم را که بالا بردم پرسید کدام دعا را بلدی ؟ گفتم : " اللهم کن لولیک الفرج " را ...
و او گفت : نه من دعای " الهی عظم البلاء ... " را می خواهم ، بچه ها گوش کنید و با صدایی محزون که هنوز هم یاد آوایش دل و جانم را می لرزاند و صفا می دهد دعا را خواند و من شیفته تر او بیش از پیش شدم ...
دلم تنگ است ...
دلتنگ او شده ام ، دلتنگ مهربانیش و رنگ و بوی خدایی اش ... نمی دانم چرا ؟؟؟
یاد و خاطراتش همیشه در جلو چشمم است .
او پهلوانی بی بدیل بود ، تجلی روشنی از اشعاری که در زورخانه می شنیدم ، بدون ادعا و بی تکلف ...
گر بر سر نفس خود امیری ، مردی
گر بر دگران خرده نگیری ، مردی
مردی نتوان فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری ، مردی
یا
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

او رفت و اینبار مصداق شعری دیگری برایم شد ...
گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت

او به مولا علی علیه السلام با خون خویش اقتداء کرد
چندی بعد پیکر مطهرش را از فاو آوردند و ما داغدار مردی شده بودیم که یک لحظه بودن با او جان و دلمان را خدایی می کرد ...
شهید اکبر کریمی اکنون در قطعه والفجر هشت آرمیده و کاش مهربانیش را در آن سرا نیز از ما دریغ نکند .

خاطره ای از مرتضی شاکری

#شهید_اکبر_کریمی
#کارخانه_نمک_والفجر_هشت

@shahidankhodaei

دسترسی به سایر قسمت های سایت

ارتباط با ما